زين العابدين شيروانى
503
بستان السياحه ( فارسي )
بفرمايد كه اكر اين خدمت را كه سلوك و فرقست بجا نمىآورى ديكر ترا دوست نمىدارم هيچ نوع تهديدى ديكر حرارت را سرد نمىكند كلمهء إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ * و اطلاق اعتدا بر ترك مباحات و تهديد ليس منّى در حديث نبوى ( ص ) وارد شده اين توجيه اكرچه مناسب به حال بلال و عثمان بن مظعون نهايت مناسبت دارد و ليكن نسبت بفرط تمكين حضرت شاه اولياء ( ع ) و اينكه آن جناب ( ع ) جذاب علىالاطلاقست بمجذوب عارفين بمقام نورانيّت آن سرور را اندكى ناكوار مىآيد لهذا حلى لطيفتر و دقيقتر بجهة دفع اشكال مذكور عرض مىشود بعنايت اللّه تعالى حلّ لطيف در اصول عرفانيّه مقرّر است كه تكميل مريد را بحسب صورت دو پير در كار است كه هر دو متّحدند يكى آنكه معشوق حقيقى و قبله توجّه مريد و آئينهء حقنماى اوست و بعنوان استغنا و ناز با مريد سلوك مىفرمايد و اجازت و تسليم نفس ازو و تولا و متابعت نسبت با اوست و اينچنين شخصى بهمنزله آدم مسجود است كه حقتعالى ملائكه را به سجده او امر فرمود و فى الحقيقة حق مسجود است و آدم چون به حكم إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خليفه حق است لهذا سجدهء او سجدهء حقّست دويّم آنكه مريد را تعليم مىفرمايد كه شيخ اوّل را كه قبله و مسجود و معشوقست چكونه ادب بايد ورزيد و چكونه توجّه بايد نمود و چكونه سجده بايد كرد و چكونه با او به عاشقى معامله تواند كرد و بالجمله آداب ارادت را تعليم مىكند و باصطلاح درويشان شيخ اوّل را پير ارشاد كويند و شيخ ثانى را پير دليل و در طريقت علويّه كه بواسطهء اصحاب انفاس بما رسيده چنان مقرّر است كه پير ارشاد به نشئه نبوّت مريد را تربيت مىفرمايد و از جمع بفرق و از جذب بسلوك تحريص مىفرمايد و پير دليل به نشئهء ولايت مريد را تربيت مىفرمايد و از فرق بجمع و از سلوك بجذب ترغيب مىفرمايد تا مريد عدل شود و جامع بين الجذب و السلوك كردد چنان كه دانستى بعد از تمهيد اين مقدّمه كوئيم كه معلوم است كه حضرت حبيب اللّه ( ص ) كه جامع جميع نشآت انبياء و خاتم جميع مرسلين است پير ارشاد حقيقى است و حضرت علىّ مرتضى ( ع ) به حكم آيهء شريفه أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ و كريمهء عظيمهء قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي و حديث انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبىّ بعدى و دعاى صدق انتماى اللّهمّ اجعل لى وزيرا من اهلى عليّا اخى اشدد به ازرى و اشركه فى امرى در منصب ارشاد و تربيت و ربوبيّت امّت شريك آن جناب و وصىّ اوست لهذا تربيت مريدان حضرت رسالت ( ص ) و امر كردن ايشان به سجدهء آن حضرت كه آدم حقيقى است كما قال سبحانه وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ * شغل آن جنابست و چون مريدان حضرت رسالت را آن حضرت پير دليل است و اعطاء نشئه جذبيّه كه نتيجهء مقام ولايتست از نفس و نظر آن بزركوار بظهور مىرسد و آداب عبوديّت حضرت ختميت را ( ص ) آن حضرت بخلص صحابه تعليم مىفرمودهاند لهذا رسيدن بلال و عثمان مذكور بمقام جذبه تا به حدّى كه مباحات را بر خود حرام كردند از قوّت جذبه علويّه است و ايشان فى الحقيقة مجذوب بسوى باطن فيض مواطن حضرت شاه ولايتند كه مقام جمع حقيقى است و جذاب ايشان مقام ولايت كلّيّه است كه آن جناب آن مقام را مظهر است و چون عبوديّت را تعليم ايشان مىفرمايد و ادب را نسبت بشيخ بايد از آن تعليم بكيرند چنان وامىنمايد كه خود هم يكى از ايشانست و چون بقوّت جذب علوى بمقام جذب رسيدند و از آثار و لوازم عالم كثرت بالمرّه منخلع كرديدند ثانيا قوت سلوك و نشئه نبوّت حضرت محمّدى ( ص ) ايشان را بمقام سلوك مىكشاند و اين دو نوع تربيت اكرچه بحسب ظاهر معارض يكديكر مىنمايد و ليكن معادن يكديكرند چنان كه مانند دو نفر كه در صنعت كازرى در غسل ثوب با هم مشاركند يكى جامه را مىتابد و يكى از تاب وا مىكند و اين هر دو بجهة آنست كه شستن جامه بر وجه كمال بظهور رسد و ظاهرا معارضه مىنمايد و فى الحقيقة مشاركيّت و معاونت است و الحمد للّه ربّ العالمين و بدانكه حال تو در تشخيص اين مقام از دو وجه بيرون نيست يا حضرت شاه اولياء على مرتضى ( ع ) را مانند بلال و عثمان بن مظعون در مقام ارادت مىبينى و بخطاب لا تعتدوا در آيه اولى و اتّقوا در آيهء ثانيه و لا يُؤاخِذُكُمُ * و يؤاخذكم در آيهء ثالث مخاطب مىدانى يا آن جناب را در مقام تربيت بلال و عثمان مذكور مىدانى و چنين مىدانى كه خود را به صورت ارادت وانمودن بجهة تعليم و تربيت ايشانست و هركاه شق ثانى مختار تو باشد